تبليغاتX
جزیره عشق


امروز تو را دیدم دریای دلم طوفانیست / با ساحل این دل چه کنم غوغاییست

راز معشوقه
 

 

ای دل از عشق نوشتیم  نهان پیدا شد

 

 راز معشوقه نوشتیم جهان  رسوا   شد

 

ای دل از قافیه جا مانده  چه بی پروا شد

 

روزگاریست که معشوقه ما پیدا شد

 

انسان با گریه وارد این گیتی میشه  چون براش ناشناسه وقتی اجبار موندنو میبینه سعی میکنه

خودشو با مکان جدید هماهنگ کنه زیبایهای دنیارو کم کم  بی نظیر میبینه با اینکه میدونه باز

 مثل مکان قبلیش  موندنی نیست و مسافره  به دنیا و متعلقاتش دل میبنده ولی غافل از اینکه

فقط دل بسته وهیچ تلاشی برای بهتر استفاده کردن از این موقعیت و مکان نکرده نمیدونسته

که وارد بازی  زمان  شدو فکر سرگرم کردن خودشه و از بازی لذت میبره ولی

زمان این  بازی تموم میشه وتکرار نداره بهتره که مراحلو پشت سر بذاریم و با کمترین

اشتباه بازیرو به پایان برسونیم  و همانطوری که تو مکان قبلی جسم رشد کرد و پا به این

دنیا گذاشت اینجا هم باید روح رشد کنه تا به مرحله بعد برسه پیدا کردن معشوقه سخت نیست

چون کنارمونه... برامون پیدا کردنش  سخته

همیشه وقتی تو جمعی تنها میشیم براحتی میبینمش دلیلشم اینه که تو اون لحظه میفهمیم

فقط یکیه که همیشه با ماست ولی باز هم..  زمان این واقعیتو از ما  دور میکنه و امانتهای

فانی این دنیا باز مارو مشغول خودشون میکنن

 

 

 


+ نگارش توسط وحید در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 11:39 بعد از ظهر |
Template Designer: kiyanoosh ansari - kiyansoft | ©1385 -1386vahidseylaneh.Blogfa.Com