
یارب این ره که تو دادی به من غیر کجاست
یارب این عشق که گفتی به سر غیب دواست
یارب این عشق رهایی زمن و بام خداست
اگر این عشق چنان است بر دوست خطاست
ساقیا باده چنان ده که شوم راوی دوست
باقیا عشق رهاییست که این دیر جفاست
دیر عشاق همان دیر جدا از من و ماست
سیر عشاق همان سیر رهایی ز جفاست
مه بی روزن من راوی این قصه کجاست؟
مگر این سیل غزل خوان جفا کار صباست؟
مقصد دوست همانست که ما آمده ایم
راه بر منزل مقصود ز خود ساخته ایم
راز این پرده برون آر که ما باخته ایم
از غم و ناله فریاد فغان ساخته ایم